و اما بعد...
زمستان هرچه بود، تاریک و طولانی
دل ما هر چه شد، سرد و زمستانی!
زمین اما به دور از کینهی بهمن،
نشسته با گل و خورشید به مهمانی
به شادباش شمیم بارش نمنم
به فال نیک دیدار گل مریم
بیا تا یک نفس شکرانهی امروز
به داغ دل فراموشی دهیم با هم.
بزن ای طبل باران، برقص ای بید مجنون!
رسیده پچپچ گل به گوش خاک محزون.
بیایید سفرهی عید بچینیم قاصدکها
هزاران «سین» تازه به جای سوز و سرما.
تماشا کن در آیینهی نوروز،
نمیبینی دوباره قصهی دیروز
مبادا بر چلیپای شب سرما
مسیحایی چنین بخشنده و دلسوز.
دیروز جای همگی خالی بود. دیدار شد میسر و ...
پیروز باشید.
|