کاش شنبه بود، ساعت ۴ یا یکشنبه ساعت ۲ یا دوشنبه ساعت ۱۰ یا سهشنبه ساعت ۱۲:۳۰ یا چهارشنبه ساعت ۶ و کاش هیچوقت پنجشنبه و جمعه نبود! آنوقت من خواب میدیدم. خوابهای خوب! آنقدر خوب که گاه شک میکنم به رویا بودنشان!
وقتی من خواب میبینم؛ خیابان شریعتی کوتاه میشود. خیلی کوتاه! خیابان ولیعصر از بنبستترین کوچهی محلهی ما هم کوتاهتر میشود!
کاش من هم میتوانستم چای را تلخ بنوشم. کاش ساق پای من هم درد کند! کاش هیچوقت هوا سرد نباشد. کاش خستگی بمیرد!