هیچکس
  
 
 
خرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آمدگان و رفتگان : 101559


یادش به خیر

آموزش زبان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 27 مرداد ماه سال 1384
قتل عام!


                                      

و اما بعد...

نشد! اصلا جوری که می‌خواستم نشد! خواستم زود کار رو تموم کنم و راحتشون کنم، همونجور که قبلا بهشون قول داده بودم، ولی نشد! زجر کش شدن! همشون زجر کش شدن! یه چندتاییشون هم هنوز نمردن! دارن دست و پا می‌زنن! وای خدا! چقدر خون!
بهشون قول دادم یه جوری بکشمشون که هیچی احساس نکنن ولی... نتونستم! حالا چه کنم با اینهمه جسد!
یعنی جدی جدی مردن؟ یعنی من همشونو کشتم؟ همه‌ی «خاطراتم» رو؟!


 
سه شنبه 18 مرداد ماه سال 1384
شک!

و اما بعد...

- اه! چقدر گرمه!
خورشید شنید
خورشید شک کرد:
بتابم یا...

 
دوشنبه 10 مرداد ماه سال 1384
...A note

و اما بعد...

چیزی بنویس
حتی اگر یادداشتی قبل از خودکشی باشد!

   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
من نمی‌دانم که‌ام در بارگاه کبریا
حلقه‌ی بیرون در بیدل خطابم می‌کنند
شناسنامه کامل من...