| |
| جمعه 23 اردیبهشت ماه سال 1384 |
| (Life (2 |
و اما بعد...

".Life is an incurable disease"
«زندگی یک بیماری لاعلاج است!» Abraham Cowley 1667_1618
|
|
| |
| شنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1384 |
| Catch-22 |
و اما بعد...
۲۲ سال پیش هم«۱۸ اردیبهشت»، یکشنبه بود. ساعت ۱ نیمه شب به دنیا اومد. انگار قبل از اینکه متولد بشه فهمیده بود از روشنایی روز خوشش نمیاد؛ فهمیده بود عاشق شبه. - شب مبعث به دنیا اومده، اسمش رو بذارید «محمد». بچه که بود انگار «نبود». مدرسه که رفت باز هم «نبود». بزرگتر که شد «نیست»تر از بچگیاش شد. یه بار وقتی در خونه رو زد و مادرش پرسید: «کیه؟»، جواب داد: «هیشکی، منم» «هیچکی» «هیچکس»... |
|
| |
| سه شنبه 13 اردیبهشت ماه سال 1384 |
| درس معلم |
و اما بعد...
در کلاس روزگار، درسهای گونه گونه هست: درس دست یافتن به آب و نان! درس زیستن کنار این و آن. درس مهر. درس قهر، درس آشنا شدن؛ درس با سرشک غم ز هم جدا شدن!
در کنار این معلمان و درسها، در کنار نمرههای صفر و نمرههای بیست! یک معلم بزرگ نیز در تمام لحظهها، تمام عمر! در کلاس هست و در کلاس نیست!
نام اوست: «مرگ»! و آنچه را که درس میدهد؛ «زندگی» است!
«مشیری» |
|