| |
| یکشنبه 28 فروردین ماه سال 1384 |
| بهار آمد |
و اما بعد...
بهار آمد، پریشان باغ من افسرده بود اما، به جو باز آمد «آب» رفته، «ماهی» مرده بود اما!
«اخوان ثالث» پیروز باشید. |
|
| |
| پنجشنبه 18 فروردین ماه سال 1384 |
| راز |
و اما بعد...
 آب از دیار دریا با مهر مادرانه آهنگ خاک میکرد
بر گِرد خاک میگشت گَرد ملال او را از چهره پاک میکرد
از خاکیان ندانم ساحل به او چه میگفت کان موج ناز پرورد سر را به سنگ میزد خود را هلاک میکرد!
«مشیری»
پیروز باشید. |
|
| |
| جمعه 5 فروردین ماه سال 1384 |
| فرهاد |
و اما بعد...
سنگها را بیرون کشیدهام تا با تو بودن را تجربه کنم ای تو آن کسی که هرگز در آن سوی کوه زندگی نمیکردهای!
«اورمزد گلیاری» |
|