| |
| پنجشنبه 8 بهمن ماه سال 1383 |
| واقعه |
و اما بعد...
از واقعهای تو را خبر خواهم کرد وان را به دو حرف مختصر خواهم کرد با عشق تو در خاک نهان خواهم شد با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد
«ابو سعید ابوالخیر»
عید غدیر رو به همتون شاد باش میگم. چی؟! عیدی؟!! کی گفته من سیدم؟ پیروز باشید. |
|
| |
| دوشنبه 5 بهمن ماه سال 1383 |
| برگ و باد |

و اما بعد...
باد پیچید در ترانهی برگ برگ، لرزید از بهانهی باد هرکجا برگِ خشک بود، افتاد باغ نالید و گفت: -«باد، مباد!»
در شگفتم، گناه باد چه بود؟ برگ، خشکیده بود، باد ربود. باد، هرگز نبود دشمن برگ مردن برگ، دست باد نبود!
زندگی ذره ذره میکاهد خشک و پژمرده میکند چون برگ مرگ، ناگاه میبرد چون باد، زندگی کرده دشمنی یا مرگ؟
برگ خشکم به شاخسار وجود، تا کی آن باد سرد سر برسد. تو هم ای دوست، ذره ذره مکُش! تا نخواهم که زودتر برسد!
«مشیری»
پیروز باشید. |
|