قاضی: خانم شما همچنان سرحرفتون هستید؟
زن: بله حاج آقا من نمیتونم با کسی که بهم دروغ گقته با کسی که حق منو زیر پا گذاشته زندگی کنم...
مرد: حاج آقا من دروغ نگفتم من فقط یه موضوع رو ناگفته گذاشتم...
قاضی: لطفا تا ازتون سوال نکردم صحبت نکنید، چرا قبل از ازدواج به ایشون نگفتید که اعتیاد دارید؟
مرد: آخه دوستش داشتم؛ اگه میگفتم باهام ازدواج نمیکرد. با خودم گفتم ترک میکنم بعدا بهش میگم...
قاضی: بعدا یعنی کی؟ یه همچین موضوع مهمی رو از ایشون مخفی کردی فقط به خاطر این که دوستش داشتی؟ یعنی چون به این خانم علاقه داشتی حق ایشون رو ضایع کردی؟
مرد(درحالی که به آرامی گریه میکنه): اگه بهش میگفتم ولم میکرد میرفت؛ خودشم خوب میدونه که من نمیتونم بدون اون زنده بمونم.
قاضی: این حق زوجین که قبل از ازدواج همه چیز رو راجع به هم بدونن و شما این حق رو از این خانم دریغ کردی؛ خانم اگر این آقا به دادگاه تعهد بدن که اعتیادشون رو ترک کنن، شما حاضر به ادامه ی زندگی میشین؟
زن: خیر، به هیچ وجه.منم دوستش دارم منم نمیتونم بدون اون زنده بمونم ولی من از کجا بدونم ایشون دیگه به قول خودشون هیچ مطلبی رو ناگفته نذاشتن؟ اصلا حاج آقا من نمیتونم با یه معتاد زیر یه سقف باشم، نمیتونم با یه معتاد شب و روزمو سر کنم؛ فقط طلاق!
آیا واقعا میشه به بهانهی عشق از حق معشوق گذشت؟
|